مهران تقوای معصومی: رشت، شهری که نامش با باران و پوشش گیاهی بیبدیل گره خورده است، امروز در نقطهی عطفی از تاریخ زیستمحیطی خود ایستاده است. آنچه روزگاری «نفس شهر» نامیده میشد، اکنون زیر فشار بیرویه توسعهی شهری، ساختوسازهای نامنظم و مدیریت ناکارآمد منابع طبیعی، در حال تنگیِ نفس است. محیط زیست رشت تنها به معنای وجود چند پارک یا فضای سبز پراکنده نیست؛ بلکه زنجیرهای از اکوسیستمهای کوچک، درختان قدیمی، مدیریت صحیح پسماند و حفظ کیفیت آب و خاک است که اصالت این شهر را تضمین میکند. با این حال، شاهد هستیم که بتنسازیهای بیرویه و کاهش پهنههای سبز، نه تنها زیبایی بصری شهر را هدف قرار داده، بلکه سلامت عمومی شهروندان را نیز به مخاطره انداخته است. ما امروز برای رشت، نیازمند نگاهی فراتر از پروژههای کوتاهمدت هستیم. مدیریت شهری باید از نگاه «توسعهی فیزیکی» به سمت «توسعهی پایدار» حرکت کند. حفاظت از درختان که با ریشههای عمیق در تاریخ این شهر دارند، مدیریت هوشمندانه پسماند و بازگشت به الگوی شهر سبز، دیگر از خواستههای لوکس نیست؛ بلکه ضرورتی برای بقای رشت است. اگر امروز برای حفظ این میراث سبز برنامهریزی نکنیم، فردا با شهری روبرو خواهیم بود که تنها نامش رشت است، اما روح و هویت سبزش را در میان دود و بتن گم کرده است.
مهران تقوای معصومی: رشت، نگین سبز گیلان، با طبیعت بکر، غذاهای منحصربهفرد، و معماری سنتی، ظرفیتی عظیم برای تبدیل شدن به یک مقصد گردشگری بینالمللی دارد. با این حال، برای بهرهبرداری کامل از این پتانسیل، نیاز به برنامهریزی استراتژیک و مشارکت همهجانبه داریم.
۱. تقویت گردشگری فرهنگی و تاریخی
توسعه موزههای تعاملی: ایجاد موزههای پویا که گردشگر بتواند با فرهنگ گیلان تعامل کند (نه فقط تماشا).
تاریخنامهنویسی محلی: ثبت شفاهی داستانها و افسانههای محلی برای غنیسازی محتوای تورهای فرهنگی.
برگزاری جشنوارههای بومی: مثل جشنواره کاکا، جشنواره ماهی، یا جشنوارههای مرتبط با کشاورزی و محصولات محلی.
۲. توسعه گردشگری غذایی (Gastronomy Tourism): رشت با توجه به برند بودن در زمینه خوراک و انتخاب از سوی یونسکو به عنوان شهر خلاق خوراک و همچنین غذاهایی مثل میرزاقاسمی، باقلاقاتوق، و ترشتره میتواند به «پایتخت غذایی ایران» تبدیل شود.
طراحی تورهای آشپزی: امکان کلاسهای آشپزی محلی برای گردشگران.
توسعه رستورانهای سنتی: با حفظ اصالت و ارائه تجربهای متفاوت.
ایجاد بازارهای محلی ویژه گردشگر: مانند بازار منوچهری یا بازار رشت با بخشهای مخصوص گردشگر.
۳. گردشگری طبیعت و اکوتوریسم:
- مسیرهای پیادهروی بومگردی: در اطراف رشت (مثلاً مسیر رشت به امازاده هاشم، یا مسیر لاهیجان و یا شفت و فومن).
توسعه اقامتگاههای بومگردی: خانههای محلی با معماری گیلکی و امکانات مدرن.
حمایت از کشاورزی تفریحی: اجازه بازدید از مزارع برنج، شالیها، و باغهای مرکبات برای گردشگران.
توسعه هتلهای بومگردی و بوتیک: با معماری متناسب با هویت شهری.
سیستم اطلاعرسانی چندزبانه: برای تسهیل دسترسی گردشگران خارجی.
۵. استفاده از فناوری و دیجیتال مارکتینگ
تولید محتوای چندرسانهای: مستندهای کوتاه، ویدیوهای جذاب از رشت برای شبکههای اجتماعی.
سایت و اپلیکیشن گردشگری رشت: ارائه اطلاعات تورها، رزرو اقامتگاه، و پیشنهاد مسیرهای سفر.
استفاده از اینفلوئنسرها: دعوت از تولیدکنندگان محتوای مسافرتی برای معرفی رشت.
۶. مشارکت مردم محلی
آموزش و توانمندسازی محلی: آموزش زبان انگلیسی، راهنمایی تور، و مدیریت اقامتگاههای بومگردی.
حمایت از صنایع دستی: فروش محصولات محلی توسط خود مردم محلی.
نتیجهگیری:
رشت با ترکیبی از طبیعت، فرهنگ، غذا، و مردم مهماننواز، میتواند به یکی از قطبهای گردشگری خاورمیانه تبدیل شود. کلید موفقیت، تعادل بین توسعه و حفظ اصالت، و مشارکت همه ذینفعان (دولت، بخش خصوصی، و مردم محلی) است.
محمدرسول محمدپور: جامعه روشنفکری ایران در سال های اخیر دچار یک بایکوت خود خواسته شده است. چهره هایی که حتی نسبت به یک دهه گذشته خود در مواضع و مفهوم سازی ایده ها، تنزل کرده و صرفا جهت محبوبیت و حضور مداوم در شبکه های اجتماعی یا غرب زده شده اند و یا جسارت بیان دیدگاه مستقل خود را ندارند عافیت طلب شده اند و به اندیشه فروشی مشغولند.
از اواسط قرن نوزدهم شاهد پیدایش طیفی از اندیشمندان هستیم که با تفکر واگرا و نقد شرایط موجود و مفهوم سازی از ایده های نوین آینده ای را در حوزه های مختلف زیست جامعه ترسیم می کنند که مملو از آرمان های فکری آنهاست و تغییر البته کیفی سطح زندگی جامعه را به صورت همه جانبه مطالبه می کنند.
اگر روشنفکری معرفه را از مختص دوره مدرن بدانیم تاثیر این طیف را اساسا با سیاست دست به گریبان بوده اند نمی توان در بسیاری از اتفاقات معاصر انکار کرد. در جامعه ایران نیز با توجه به تمایل و گرایش مردم به تعالی در زیست عمومی و فردی و توسعه در همه ابعاد خود روشنفکران خیلی زود جایگاهی قابل توجه در افکار عمومی یافته و حتی در برخی برهه ها علیرغم مخالفت حاکمیت وقت شاهد تاثیر این طیف در رخدادهای سیاسی و اجتماعی بودیم.
روشنفکر به مفهوم کلمه و فارغ از قرابت فکری به ‘ایسم ها’ و بلوک غرب و شرق اگر با ذائقه جامعه رشد کرده و شکوفا شود به طور حتم میتواند مفهوم سازی جامع با هدف ایجاد توسعه و رفع معضلات موجود ارائه دهد و چشم اندازی مناسب برای جامعه ترسیم کند.
در سالهای اخیر شاهد افول و یا ابتذال طیف روشنفکر در جامعه ایران هستیم که دلایل مختلفی را می توان برای آن بررسی کرد.
در ایران قالب بستر پرورش روشنفکران و خواستگاه این طیف طبقه متوسط جامعه بوده که در سالهای اخیر این خواستگاه خود درگیر مشکلات هویتی گردیده است و از شکل نرمال خود به سوی اضمحلال در یک شیب نسبتا تند در حال حرکت است یعنی خانواده ای با استاندارد بهداشت روانی که محل پرورش انسان روشنفکر می باشد هویت خود را از دست داده و با مشکلات فرهنگی و حتی معیشتی دست به گریبان است لذا دمای محیط آن برای پرورش تفکری که ورای شرایط موجود به آینده ای متعالی بی اندیشد مناسب نیست.
از سوی دیگر سیاست زدگی در افراطی ترین شکل خود مجال تنفس به سایر حوزه ها به عنوان ارکان مستقل یک جامعه را نمیدهد و در این شرایط مولفه های اجتماعی که به عنوان یک پیکرتراش اندیشه و تفکر فرد را جهت اوج گیری به سمت روشنفکری سیقل میدهند از اولویت و اهمیت عمومی خارج شده اند و این مهم اصلی ترین انحراف برای جریان روشنفکری در کشور می باشد.
جامعه روشنفکری ایران در سالهای اخیر دچار یک بایکوت خود خواسته شده است چهره هایی که حتی نسبت به یک دهه گذشته خود در مواضع و مفهوم سازی ایده ها تنزل کرده و صرفا جهت محبوبیت و حضور در شبکه های اجتماعی یا غرب زده شده اند و یا جسارت بیان دیدگاه مستقل خود را ندارند عافیت طلب شده اند و به اندیشه فروشی مشغولند.
به طور کلی در سالهای اخیر شاهد ابتذال در اندیشه روشنفکران هستیم سطحی نگری و بیان طوطی وار یک ادبیات تکراری آلوده به محافظه کاری محض که نه برای آینده کشور و نه حتی برای شرایط امروز موضوعیت ندارد درد مشترک افرادیست که با ژست های منسوخ اصرار بر تعرفه خود به عنوان روشنفکر دارند.
باید توجه داشت خطر این ابتذال بیش از امروز فردا و رویای نسل های بعد جامعه ایران را تهدید میکند که باید اساتید دانشگاه به آن توجه ویژه داشته باشند.
محمدرسول محمدپور: طبقه متوسط در جوامعی همچون ایران به عنوان یک رکن کنشگر و موثر نقشی غیرقابل انکار در ایجاد و حفظ هارمونی زیست شهری داشته و به نوعی مسیر جامعه را به سوی توسعه پایدار تسهیل می کند.
طبقه متوسط مهم ترین مولفه جهت ایجاد انسجام یک جامعه بوده و غالبا خواستگاه نخبگان و روشنفکران است که توان مدیریت تودهها را در چالشها و رویدادهای ملی دارد.
ترغیب جامعه جهت حضور در کنشهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی در سطح ملی و اتخاذ رویکرد و مواضع عمومی در قبال اتفاقات روز بخش دیگری از اهم توان طبقه متوسط و نقش آفرینی در جامعه از سوی این طیف می باشد که تقویت آن مستقیما منجر به تقویت حاکمیت شده و علت ایجاد یک اتحاد ملی خواهد شد که این امر مستلزم حمایت مدون حاکمیت از این جریان اجتماعی می باشد.
طبقه متوسط بخشی از احاد جامعه است که نه بواسطه اتصال و اتکا به رانتهای نزدیک به هسته قدرت غنی محسوب می گردد و برچسب حاکمیتی دارد و نه به دلیل عدم تخصص در گروه ضعیف طبقه بندی میگردد. بخشی بینابین و بیناجامعه که با لمس حقیقی معضلات همواره به دنبال ارائه و اجرای راهکارهای کارآمد است که میتوان روحیه ملی، تحمل و بردباری عمومی را از آن تراز کرد به نوعی حاکمیت بواسطه سیاستگذاری صحیح و توجه به این رکن حائز اهمیت و تاثیرگذار به هر میزان به تقویت این طیف بپردازد؛یک جامعه مدنی پرنشاط و کنشگر خواهد داشت که بستر توسعه را ریل گذاری میکند.
متاسفانه در سالهای اخیر شاهد کم توجهی به حفظ طبقه متوسط در کشور هستیم و این فقدان اهمیت باعث سرخوردگی این طیف در جامعه ایران گردیده است اتفاق ناخوشایندی که طبعات آن را در آسیب های اجتماعی و افزایش بزه به وضوح مشاهده میکنیم.
بخش کوچکی از طبقه متوسط به واسطه شرایط فعلی از عقبه خود فارغ و با تغییر ماهیت درصدد حضور در جامعه آماری اغنیا هستند و برای نیل به این هدف با قرابت به دلالان خرد و کلان ناخودآگاه در مسیر رانت گام نهاده و به دنبال کسب مال از طرق نامشروع رفته و بخش دیگری که دیگر تاب فشارهای اقتصادی را ندارند؛باالاجبار به سمت طبقه فقیر رانده شدند و رشد آمار هر دوی این طیف خسران برای طبقه متوسط و به تبع آن خسران بزرگتر و جبران ناپذیر برای جامعه و حاکمیت در پی خواهد داشت.
با توجه به اینکه قالب افراد حاضر در این طبقه بندی کارمندان ادارات یا فعالین اقتصاد خرد می باشند از هم پاشیدگی آنها مستقیما زیرساخت های کشور را هدف قرار خواهد داد لذا انتظار می رود؛ حاکمیت با اصلاح رویکرد سالهای اخیر خود ابتدا با آسیب شناسی از لنز علم جامعه شناسی و فارغ از سیاست زدگی های مرسوم اقدام به احیای این رکن جامعه کرده چرا که بخش عمدهای از وظایف حاکمیتی که اتفاقا این روزها محلی از چالش گردیده است؛ در صورت احیای این طیف ناخودآگاه به فعالین اجتماعی و مدنی غیرانتفاعی انتقال خواهد یافت.
محمدرسول محمدپور: توسعه سیاسی یک کشور در گرو فعالیت احزاب و نخبگان سیاسی می باشد و بر هیچکس پوشیده نیست که عدم بالندگی در این حوزه باعث عقبماندگی های جبرانناپذیری خواهد شد.
سپهر سیاسی ایران عملا از سال ۷۶ و با شروع بکار دولت اصلاحات رسما وارد یک فضای دو قطبی بین دو طیف سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب شد. دو طیف سیاسی که در این چند دهه بیش از متن همواره با حواشی دست به گریبان بوده و هیچ گاه خود را به ایجاد یک تشکیلات حزبی تمام عیار و کادرسازی به مفهوم حقیقی کلمه ملزم ندانسته و صرفا به سیاست و تحزب یک نگاه ناقص و انتخابات محور داشتهاند و این در حالیست که این دو جریان سیاسی بیشترین خواستگاه جوانان علاقمند به کنش در فضای سیاسی کشور بودند.
جریانهای سیاسی که بیش از یک کنش معرفه به گعدههایی قدرت معاش، تبدیل شدهاند و با سیاستزدگی محض صرفا به دنبال سوگیریهای جریانی بودند و تهی از حداقل بصیرت لازم با نگاهی قدرت طلبانه و قلدرمعابانه بدون اندک دغدغهای در خصوص وضعیت مردم جامعه فضای سیاسی کشور را به میدانی برای تخریب حریف و پیگیری مطالبات جریانی و گاها شخصی تبدیل کرده اند.
جای افسوس و تعجب است که هنوز پس از گذشت نیم قرن از عمر انقلاب سال ۵۷ دو جریان سیاسی فعال در کشور به این درک ابتدایی نرسیدهاند که تنها با رقابت گفتگویی و تقویت تحزب میتوان پیروز مناقشه های مرسوم سیاسی بوده و به توسعه سیاسی در کشور رسید و در این بین مطالبات مردمی و خواست احاد جامعه بر هر گونه اندیشه سیاسی و خواسته طلبیهای جریانی ارجعیت دارد.
عطش کسب یک سویه قدرت و حذف جریان رقیب با هر دستاویزی(هر یک از جریان های سیاسی با یک ابزار و منش منحصر به خود) علل محوری شرایط امروز جامعه و ذرهوارگی فضای سیاسی و اجتماعی کشور است که مسبب آن هر دو جریان سیاسی کشور با حداقل تفاوت در تقصیر و علت میباشند که متاسفانه باوجود وضعیت نابسامان سالهای اخیر شاهد هیچ گونه تغییر روش و منش در این دو جریان نیستیم و انتظار تغییر امیدوار کنندهای در کوتاه مدت هم نمیرود.
ادامه روند فعلی با توجه به شرایط کشور باعث ذبح قطعی امید به کارگزاران نظام و گسست بین مردم و حاکمیت خواهد شد؛ که تبعات آن جبران ناپذیر می باشد.
هفتادوهشتساله است و جنگ را نه از پشت خط بلکه از دل آن روایت میکند. با دوربین عکاسیای که گواه تاریخ است، در لحظههایی که جهان ترجیح میدهد چشم ببندد، از دل ویرانیها چهره رنجکشیده انسان را آشکار میکند. او فقط عکس نمیگیرد؛ حقایقی را ثبت میکند که نباید از تاریخ جهان فراموش شوند. حالا پس از سالها مستندسازی در میان آتش و هیاهو، «جیمز ناکتوی» به نماد زنده عکاسی جنگ بدل شده است.
به گزارش پایگاه خبری گیل تیتر به نقل از ایسنا، «چرا باید از جنگ عکس گرفت؟ آیا ممکن است با استفاده از عکاسی، به شکلی از رفتار انسانی که در طول تاریخ وجود داشته است پایان داد؟ احتمال تحقق این ایده به طرز مضحکی خارج از تصور است. با این حال، همین ایده به من انگیزه داده است. از نظر من، قدرت عکاسی در توانایی آن برای برانگیختن حس انسانیت نهفته است. اگر جنگ تلاشی برای نفی انسانیت باشد، آنگاه میتوان عکاسی را بهعنوان نقطه مقابل جنگ در نظر گرفت.» اینها جملاتی است که «جیمز ناکتوی»(James Nachtwey)، عکاس آمریکایی جنگ در ابتدای گزارشی درباره حرفه کاری خود میگوید.
«جیمز ناکتوی»، عکاس خبری، از سوی بسیاری بهعنوان بزرگترین عکاس جنگ در دهههای اخیر شناخته میشود. عکسهای او این توانایی را دارند که ذهنیتی سرسخت را تغییر دهند و قلبی بسته را بگشایند.
«ناکتوی» طی چهار دهه گذشته تقریبا همه درگیریهای مسلحانه جهان را پوشش داده است. قدرت شنوایی این عکاس هفتاد و چندساله آسیب دیده، در زانوها، شکم و صورتش ترکش نارنجک دارد و در تایلند از ناحیه پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. او در «السالوادور» بر اثر انفجار بمب، در بیروت بر اثر خمپاره و در عراق بر اثر نارنجک زخمی شده است. دههها قرار گرفتن در معرض خطرها، رد خود را بر «ناکتوی» به جای گذاشته است، اما این عکاس در سال ۲۰۲۳ اعلام کرد که هیچ برنامهای برای بازنشستگی ندارد.
«بورودیانکا»، اوکراین/ جیمز ناکتوی
با این حال، زمان آغاز جنگ روسیه و اوکراین، «ناکتوی» دوربینها و جلیقه ضدگلولهاش را جمع کرد و بهسوی خط مقدم شتافت. برای او، این خطرها ارزشش را دارد.
«خارکوف»، اوکراین / جیمز ناکتوی
«ناکتوی» در مصاحبهای در این خصوص میگوید: «این برای یک عکس خاص نیست. برای خودِ کار است. مدتها پیش تصمیم گرفتم اگر میخواهم این کار را انجام دهم، باید خودم را در معرض خطر قرار دهم و هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد.»
وقتی صحبت از خطر میشود، منظور فقط صدای اصابت بمب و موشک یا زد و خورد نیست؛ «ناکتوی» به حدی در دل وقایع حضور دارد که حتی در حوالی دهه ۱۹۹۰، هنگام پوشش پایان خشونتآمیز آپارتاید در آفریقای جنوبی، تقریبا از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت. او در صحنهای حضور داشت که یک عکاس خبری دیگر به نام «کن اوستربروک» کشته شد و دو همکار دیگر او زخمی شدند.
«ناکتوی» صحنه را اینطور توصیف میکند: «ما روی زمین دراز کشیده بودیم و سعی میکردیم تیرها به ما اصابت نکنند و میتوان دید که گلوله از میان موهایم عبور کرده است.»
مستندسازی آنچه «ناکتوی» آن را «جنون جنگ» مینامد، هسته اصلی حرفه او بوده است. با این حال «ناکتوی» در تاریکترین زمانها و خطرناکترین مکانها، هم زیبایی و هم بیرحمی را ثبت میکند. عکسهای او لحظاتی از نفرت و قهرمانی، ویرانی بیمعنا و همدلیهای بی سر و صدا را نشان میدهند.
عکسهای او عمیقترین و اغلب آزاردهندهترین بخشها در عمق وجود انسان و کارهایی را که انسانها با یکدیگر میکنند آشکار میکنند.
«ناکتوی» زندگی خود را وقف روایت داستان دیگران کرده و شاهد رنجها و فداکاریهای آنها بوده است. یکی از سوژههای او مردی در رواندا بود که از یک حمله با قمه جان سالم به در برده بود. به گفته «ناکتوی» این مرد زخمخورده قادر به صحبت نبود. عکاس بهآرامی نزدیک شد، تماس چشمی برقرار کرد و دوربینش را بالا گرفت و منتظر اجازه برای گرفتن عکس ماند.
این عکاس میگوید: «نمیخواهم احساس کنم دارم چیزی را از مردم میگیرم. میخواهم آنها احساس کنند بخشی از کاری هستند که انجام میدهم و فکر میکنم او فهمید که زخمهایش چه چیزی را برای بقیه جهان بازگو خواهند کرد.»
این بخشی از قدرت عکس است. برخی عکاسان میگویند دوربین عکاسی برای آنها حکم سلاح را دارد. «ناکتوی» موافق است که این یکی از راههایی است که میتوان به این ابزار نگاه کرد.
عکسهای «ناکتوی» حتی به اقداماتی منجر شدهاند. تصاویر او در سال ۱۹۹۰ میلادی به افشای شرایط تکاندهنده و بیتوجهی در یتیمخانههای دولتی رومانی کمک کرد. این عکسها در مجله «نیویورک تایمز» منتشر شد و در پی آن تلاش بینالمللی برای نجات کودکان شکل گرفت.
ویرانههای شهر پس از جنگ در کابل، افغانستان، ۱۹۹۶ میلادی / جیمز ناکتوی
دیدن برخی از بدترین جنبههای انسانیت، برای «ناکتوی» فقط از نظر جسمی هزینه نداشته است. او در اوایل حرفهاش از ایده تشکیل خانواده صرفنظر کرد.
«ناکتوی» میگوید: «متوجه شدم اگر بخواهم کاری را که انجام میدهم ادامه دهم که اتفاقا انگیزه زیادی برای ادامه آن داشتم، پدر خوبی نخواهم بود. همسر خوبی نخواهم بود و همه چیز از هم میپاشید. نمیخواستم این اتفاق بیفتد. بنابراین مجبور شدم از آن صرفنظر کنم.»
یک پناهده سوری در کمپ پناهندگان واقع در اردن / جیمز ناکتوی
«ناکتوی» میگوید که با افسردگی نیز دستوپنجه نرم میکند و اغلب اوقات خشمگین میشود. با وجود این خشم، او همچنان در لنز دوربینش دلیلی برای امید پیدا میکند. یکی از این تصاویری که در سال ۱۹۹۲ در آفریقای جنوبی گرفته شده، تعدادی کودک را نشان میدهد که روی یک ترامپولین میپرند.
عکسهای جنگ ویتنام و جنبش حقوق مدنی آمریکا الهامبخش او شدند تا عکاس شود. در حالی که عکاسی را بهصورت خودآموز یاد میگرفت، بهعنوان راننده کامیون و همچنین بهعنوان کارآموز تدوینگر فیلمهای خبری کار میکرد.
در سال ۱۹۸۰، پس از چند سال کار بهعنوان عکاس روزنامه در نیومکزیکو، به نیویورک نقل مکان کرد تا بهعنوان عکاس آزاد مجلات فعالیت کند. از آن زمان، خود را وقف مستندسازی جنگها، درگیریها و مسائل مهم اجتماعی کرده و از مردم عادی در مسیر تاریخ عکاسی کرده است. کارنامه او به یک منطقه خاص جغرافیایی محدود نمیشود. «ناکتوی» گزارشهای تصویری گستردهای در السالوادور، نیکاراگوئه، گواتمالا، لبنان، کرانه باختری و غزه و فلسطین اشغالی، اندونزی، تایلند، هند، سریلانکا، افغانستان، فیلیپین، کره جنوبی، سومالی، سودان، رواندا، آفریقای جنوبی، روسیه، بوسنی، چچن، کوزوو، رومانی، برزیل و ایالات متحده تهیه کرده است.
موستار، بوسنی و هرزگوین، ۱۹۹۳ / جیمز ناکتوی
سالها حضور در صحنههای پرخطر و تکاندهنده جوایز و افتخارات بسیاری را برای «ناکتوی» به ارمغان آورده است؛ از جمله سه بار جایزه اینفینیتی مرکز بینالمللی عکاسی، دو بار جایزه ورلد پرس فوتو و یک بار جایزه مارتین لوترکینگ را دریافت کرده است.
شاید بتوان جوهره سالهای فعالیت او به عنوان عکاس جنگ را در جملهای از خود «ناکتوی» خلاصه کرد: «من یک شاهد بودهام و این تصاویر گواه من هستند. رویدادهایی که ثبت کردهام نباید فراموش و نباید تکرار شوند.»
رئیس حوزه ریاست بهزیستی کشور گفت: حدود ۸ هزار فرزند ما در ۶۸۰ شیرخوارگاهها مستقر هستند و با طرحهای مختلفی مثل میزبان و ارائه به خانوادههای زیستی، حدود ۳۰ درصد از این بچهها جا به جا شدند.
محمدرضا اسدی در گفتگو با خبر فوری تصریح کرد: برخی از خانههای ما که در مجاورت مراکز حساس بودند، توانستیم با همکاری خیرین که فضا در اختیار ما گذاشتند فرزندان را جابهجا کنیم و همینطور تمام مراکز اقامتی و تفریحی ما مثل اردوگاهها و مهمانسراها، در آماده باش هستند که اگر آسیبی وارد شد فرزندان سریعا جابهجا بشوند.
اولویت سرپرستی کودکانی که در جنگ خانواده خود را از دست دادند، بیشتر با خانواده زیستی مثل پدربزرگ و مادربزرگ است و در نبود آن افراد، متقاضیان دیگری هستند که اولا مورد تایید کمیته باید قرار بگیرند و سپس با حکم دادستانی، میتوان فرزندان را بصورت دائمی یا موقت به یک خانواده تحویل داد.