سیاست و اقتصاد

سیاست و اقتصاد (17)

در حالی که بحث درباره نسل Z در محیط کار به یک کلیشه تکراری تبدیل شده، کارشناسان می‌گویند این برچسب‌گذاری‌ها نه تنها کمکی به فهم واقعیت نمی‌کند، بلکه تصویر نادرستی از شکاف‌های واقعی بازار کار ارائه می‌دهد.

به گزارش گیل تیتر به نقل از اقتصادنیوز، در ماه‌های اخیر موج تازه‌ای از تحلیل‌ها، گزارش‌ها و حتی توصیه‌های مدیریتی با محوریت «نسل Z در محیط کار» دوباره به جریان افتاده است؛ از عادت‌های رفتاری و سبک زندگی گرفته تا نگرش این نسل به کار، فناوری و آینده شغلی. اما در پس این موج پرسر‌و‌صدا، یک پرسش اساسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است: «آیا اساسا نگاه نسل‌محور به نیروی کار هنوز یک ابزار تحلیلی معتبر است یا تنها یک برچسب ساده‌ساز و گمراه‌کننده که واقعیت پیچیده بازار کار را پنهان می‌کند؟»

فایننشیال‌تایمز نوشت؛ برچسب‌های نسلیِ بی‌معنا کمکی نمی‌کنند؛ آن هم در دورانی که محیط کار یکی از معدود جاهایی است که جوان‌ترها و مسن‌ترها هنوز در کنار هم قرار می‌گیرند.

 

«آیا می‌دانستید نسل Z کمتر الکل مصرف می‌کند، شبکه‌های اجتماعی را کنار می‌گذارد و رابطه‌ای کاملا متفاوت با مفهوم حقیقت پیدا کرده است؟، آیا خبر داشتید همین نسل معتقد است هوش مصنوعی آنها را کم‌هوش‌تر می‌کند، برای مشاوره شغلی بیشتر به تیک‌تاک اعتماد دارد تا استخدام‌کنندگان، و فکر می‌کند مدرک چهارساله دانشگاهی شاید دیگر ارزشش را نداشته باشد؟»

 

تمام این موارد تنها قطره‌ای از سیل مطالب مربوط به نسل Z است که این ماه وارد صندوق ایمیل من شده‌اند.

دلیل دارد که از واژه «سیل مهملات» استفاده می‌کنم. سه‌شنبه آینده دقیقا پنج سال از زمانی می‌گذرد که یک جامعه‌شناس آمریکایی به نام Philip Cohen موضعی کم‌سابقه و تند علیه اصطلاحاتی مانند نسل Z، هزاره‌ای‌ها و دیگر برچسب‌های نسلی اتخاذ کرد.

 
 

او در نامه‌ای سرگشاده به Pew Research Center که توسط ده‌ها پژوهشگر دیگر نیز امضا شد، نوشت استفاده از این برچسب‌ها «شبه‌علم را ترویج می‌کند، درک عمومی را تضعیف می‌کند و مانع پژوهش‌های علوم اجتماعی می‌شود.»

برچسب‌های نسلی؛ از پژوهش علمی تا کلیشه‌های سطحی

کوهن بی‌دلیل سراغ این اندیشکده معتبر آمریکایی نرفته بود.

 

مرکز پژوهشی پیو نقش بزرگی در مشروعیت‌بخشی به این ایده داشت که متولدین سال‌های 1946 تا 1964 «بیبی‌بومرها» هستند، پس از آنها نسل X قرار دارد که بین 1965 تا 1980 متولد شده‌اند، سپس هزاره‌ای‌ها یا Millennials متولد 1981 تا 1996 و در نهایت نسل Z که بین 1997 تا 2012 به دنیا آمده‌اند.

اما همان‌طور که کوهن اشاره کرد، هیچ پایه علمی محکمی برای بیشتر این تقسیم‌بندی‌ها وجود ندارد؛ تقسیم‌بندی‌هایی که باعث تقویت کلیشه‌های خام و تضعیف درک عمومی می‌شوند.

چند ماه پس از نامه کوهن، پژوهشگر اجتماعی بریتانیایی Bobby Duffy کتابی با عنوان Generations منتشر کرد که نشان می‌داد اگرچه تفاوت‌های واقعی محدودی میان نسل‌ها وجود دارد، اما بخش بزرگی از تصورات ما درباره تفاوت‌های نسلی هیچ تطابقی با واقعیت ندارد.

افراد مسن به اندازه جوانان درباره تغییرات اقلیمی نگران هستند. شاید جوان‌ترها بیشتر درباره «فضاهای امن» و «فرهنگ حذف» صحبت کنند، اما نسل‌های جوان همیشه سریع‌تر از بزرگ‌ترها با هنجارهای اجتماعی جدید سازگار شده‌اند.

وقتی نسل‌ها جای طبقه و نژاد را می‌گیرند

قرار دادن همه افراد در گروه‌های سنی فقط یک بحث دانشگاهی نیست. این کار مرزهای واقعی نژاد، جنسیت و طبقه اجتماعی را مخدوش می‌کند.

 

مرکز پیو در پاسخ به منتقدانش، در سال 2023 اعلام کرد که در آینده از زاویه نگاه نسلی کمتر استفاده خواهد کرد؛ مگر در مواردی که واقعا به بحث‌ها معنا بدهد و به فهم روندهای اجتماعی کمک کند.

اما همان‌طور که صندوق ایمیل من نشان می‌دهد، صنعت رسانه و بازاریابی تقریبا هیچ توجهی به این هشدار نکرده است؛ به‌ویژه وقتی صحبت از نسل Z باشد.

این موضوع اصلا عجیب نیست. روزنامه‌نگارها، از جمله خود من، بیش از آنچه باید از برچسب‌های نسلی به‌عنوان میانبر استفاده می‌کنیم؛ حتی وقتی بهتر می‌دانیم.

شرکت‌ها نیز روی جوان‌ها تمرکز می‌کنند به این امید که آنها به مشتریان دائمی تبدیل شوند و همچنین کارکنان جوانی جذب کنند که بتوانند مشتریان مشابهی را به سمت شرکت بیاورند.

محیط کار؛ آخرین نقطه اتصال نسل‌ها

به همین دلیل استادانی مانند بابی دافی مرتب به جلسات استراتژی شرکت‌ها دعوت می‌شوند؛ شرکت‌هایی که می‌خواهند بدانند چگونه باید «استراتژی محیط کار نسل Z» طراحی کنند.

اما پروفسور بابی دافی پاسخ صریحی به آنها می‌دهد.

او به من گفت: «سعی می‌کنم به مردم بفهمانم که این دقیقا سوال اشتباهی است و اگر مسئله را این‌گونه مطرح می‌کنید، خودتان بخشی از مشکل هستید نه راه‌حل.»

دافی به کارفرمایان توضیح می‌دهد که نسل Z در برخی جنبه‌ها واقعا با نسل‌های قبلی تفاوت دارد. آنها با فشار اقتصادی شدیدتر، نرخ بالاتر مشکلات روانی و مهم‌تر از همه، ورود دیرتر به بزرگسالی و تجربه کاری مواجه هستند.

در بریتانیا، سهم دانش‌آموزان 16 و 17 ساله‌ای که شغل دارند از 42 درصد در سال 1997 به تنها 20 درصد در سال 2024 سقوط کرده است.

اما بسیاری از افراد نسل‌های مسن‌تر نیز با مشکلات مشابهی روبه‌رو هستند و سیاست‌هایی که صرفا روی «مشکل نسل Z» متمرکز می‌شوند، در دورانی که انسان‌ها بیش از هر زمان دیگری جدا از هم زندگی می‌کنند، عمیقا غیرمفید هستند.

چهار دهه پیش، تفاوت چندانی میان ترکیب سنی شهرها و روستاهای بریتانیا وجود نداشت، اما از آن زمان روستاها پیرتر و شهرها جوان‌تر شده‌اند. ما حتی در فضای آنلاین و آفلاین نیز زندگی‌های جداگانه‌تری داریم و فعالیت‌هایی که نسل‌ها را کنار هم جمع کند کمتر انجام می‌دهیم.

همان‌طور که دافی اشاره می‌کند، محیط کار یکی از معدود جاهایی است که افراد در تمام سنین مجبورند در کنار هم قرار بگیرند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایلنا، زیر سایه‌ی سنگین جنگی که همین الان در آن نفس می‌کشیم و در دل هیاهوی این روزهای پرالتهاب، این کارگران‌اند که بی‌سپرتر از همه، نخستین ضربه‌ها را به جان می‌خرند؛ ضربه‌هایی که فقط سفره‌ی محقرشان را هدف نمی‌گیرد، بلکه جان و امنیت شغلی‌شان را هم به بازی می‌گیرد. امروز، هر بار که یک کارگر با دلهره پایش را به کارگاه می‌گذارد، در برزخی دلهره‌آور دست‌وپازد: از یک سو چنگ زدن به لقمه‌نانی برای زنده ماندن، و از سوی دیگر هراسِ نفس‌گیر از آژیر خطر، تهدیدات جانی و کرکره‌هایی که ممکن است هر لحظه برای همیشه پایین کشیده شوند. در این روزهای جنگی، حیاتی‌ترین دغدغه‌های یک کارگر مثل «آیا سرِ ماه حقوقی در کار هست؟» یا «چه کسی جانم را در این سوله تضمین می‌کند؟»، دیگر سوالاتی ساده نیستند؛ بلکه به کلاف‌های سردرگمِ حقوقی  تبدیل شده‌اند. 
 مسئله اینجاست که برای مدیریت روابط کار در دلِ این جنگ، هیچ قانون روشنی وجود ندارد. ماده‌ها و تبصره‌های قانون کار، گویی فقط برای روزهای آرام و آفتابی نوشته شده‌اند و حالا که بحران و جنگ بر سرمان آوار شده، همان نیم‌بند حمایت‌های قانونی هم دود شده و به هوا رفته‌اند. برای درک بهتر این وضعیتِ پیچیده و یافتن پاسخی برای پرسش‌های انباشته‌شده در این روزهای بحرانی، به سراغ «کامران الله‌مرادی»، پژوهشگر حوزه حقوق کار رفته‌ایم تا بدانیم در این فضای مه‌آلود، قوانین چگونه عمل می‌کنند، اختیارات نهادهای صنفی تا کجاست و چه راهکارهایی برای پیگیری مطالبات کارگران وجود دارد. مشروح این گفتگو را در ادامه می‌خوانید. 

قانونی که برای روزهای آرام نوشته شده است

با توجه به نبود «قانون کار ویژه وضعیت جنگی» در ایران و محدود شدن مقررات مرتبط به موادی مانند ماده ۱۵ قانون کار، اگر در شرایط جنگی کارگاهی تعطیل شود، کارگران چه ابزار قانونی برای مخالفت با تعطیلی و اصرار بر ادامه کار دارند؟ در مقابل، آیا در مقررات فرعی (مصوبات شورای‌عالی کار، شوراهای اسلامی کار و…) سازوکاری برای مدیریت روابط کار در وضعیت جنگی پیش‌بینی شده است؟ و در نهایت، در چنین شرایطی، شکل مطالبه‌گری کارگران چگونه دگرگون می‌شود؛ آیا دست کارفرما و دولت در محدود کردن مطالبات کارگری عملاً بازتر نمی‌شود؟ 

واقعیت آن است که در هر نظام حقوقی، با بروز وضعیت جنگی، حقوق صنفی و حرفه‌ای گروه‌ها و طبقات مختلف اجتماعی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. به طور معمول در چنین شرایطی، حقوق صنفی گروه‌های مختلف از جمله کارگران در اولویت نخست دولت‌ها قرار نمی‌گیرد و تا حدی به حاشیه رانده می‌شود. این امر از پیامدهای فرعی و تا حدی اجتناب‌ناپذیرِ شرایطی مانند جنگ یا بی‌ثباتی‌های سیاسی و امنیتی است؛ وضعیتی که اکنون نیز کم‌وبیش با آن مواجه هستیم. 

در این میان، کارگران از نخستین گروه‌های اجتماعی هستند که از چنین شرایطی آسیب می‌بینند. از منظر حقوقی نیز می‌توان گفت کارگران از جمله اقشاری‌اند که در نتیجه این وضعیت‌ها، امکان مطالبه بسیاری از حقوق خود را از دست می‌دهند یا دست‌کم پیگیری و استیفای آن حقوق برای آنان به مراتب دشوارتر می‌شود. 

نکته مهم این است که از منظر حقوقی، اداره کارگاه و تصمیم‌گیری درباره نحوه فعالیت آن اصولاً بر عهده کارفرماست. کارفرما به اعتبار مالکیتی که بر کارگاه دارد، اختیار تصمیم‌گیری درباره ادامه فعالیت یا تعطیلی آن را نیز داراست. از سوی دیگر، همان‌گونه که اشاره شد، در نظام حقوقی ایران قانون ویژه‌ای برای شرایط جنگی در حوزه روابط کار وجود ندارد و به تبع آن مقررات صریحی برای تنظیم وضعیت کار در چنین شرایطی پیش‌بینی نشده است. 

تقریباً تنها ظرفیتی که می‌توان درباره آن تأمل کرد – البته نه به این معنا که الزاماً نظر قطعی نظام حقوقی ایران نیز همین باشد، بلکه صرفاً به عنوان یک امکان تفسیری – آن است که شاید بتوان از برخی مواد موجود قانون کار برای مواجهه با چنین وضعیتی بهره گرفت. با این حال، به نظر می‌رسد در چارچوب فعلی نظام حقوقی ایران راه‌حل روشن و صریحی برای این مسئله پیش‌بینی نشده است. بنابراین در عمل، اصل بر این است که تصمیم‌گیری درباره تعطیلی یا ادامه فعالیت کارگاه بر عهده کارفرماست. 

این وضعیت تا حد زیادی ناشی از اصلی است که در ادبیات حقوقی از آن با عنوان «وحدت مالکیت و مدیریت» یاد می‌شود. بر اساس این اصل، در منطق حقوقی حاکم بر نظام تقنینی کشور، مدیریت کارگاه از مالکیت آن متأثر است. به بیان دیگر، کسی که مالکیت کارگاه را در اختیار دارد، حق مدیریت آن را نیز داراست و نمی‌توان بدون رضایت او ارکان دیگری را در اداره کارگاه دخالت داد. از این رو، کارگران نمی‌توانند برخلاف تصمیم مالک، مستقلاً درباره ادامه یا توقف فعالیت کارگاه تصمیم‌گیری کنند. 

با این حال، در قانون کار موادی وجود دارد که در زمینه اختلاف میان کارگران و کارفرما قابل توجه است؛ از جمله مواد ۱۴۲ و ۱۴۳ قانون کار. این مواد ناظر بر اختلاف‌هایی هستند که میان کارگران و کارفرما ایجاد می‌شود و ممکن است به تعطیلی کارگاه بینجامد. قانون‌گذار در این مواد وضعیتی را در نظر گرفته است که اگر بر سر اجرای قانون کار میان کارگران و کارفرما اختلافی پدید آید و این اختلاف به تعطیلی کارگاه منجر شود، یا شرایطی به وجود آید که کارگران در محل کار حاضر باشند اما فعالیتی انجام نشود، سازوکارهایی برای رسیدگی به این اختلاف پیش‌بینی شده است. 

در اینجا نکته قابل توجهی وجود دارد. به نظر می‌رسد قانون‌گذار در زمان تصویب قانون کار تمایلی نداشته است که به صراحت از واژه «اعتصاب» استفاده کند و به همین دلیل از تعبیری مانند «حضور کارگران در کارگاه بدون انجام کار» بهره گرفته است. همین شیوه بیان موجب نوعی ابهام در ماده شده است؛ زیرا مشخص نیست که این وضعیت الزاماً ناشی از اراده کارگران است یا ممکن است در نتیجه تصمیم کارفرما نیز شکل گرفته باشد. 

اگر از واژه «اعتصاب» استفاده می‌شد، روشن بود که وضعیت به کارگران منتسب است؛ یعنی آنان در محل کار حاضر می‌شوند اما کار نمی‌کنند. اما در شکل فعلی ماده، قانون مشخص نکرده است که اگر کارگران در محل کار حاضر باشند و تمایل به انجام کار داشته باشند، اما کارفرما اجازه فعالیت به آنان ندهد، آیا این وضعیت نیز مشمول همان ماده می‌شود یا خیر. 

به نظر می‌رسد بتوان استدلال کرد که چنین وضعیتی نیز ممکن است در چارچوب ماده ۱۴۲ قانون کار قابل بررسی باشد و در زمره موارد اختلاف قرار گیرد. در این صورت، هر یک از طرفین – چه کارگران و چه کارفرما – می‌توانند از اداره کار درخواست رسیدگی کنند. اداره کار نیز در مهلتی که قانون تعیین کرده است باید درباره نحوه حل اختلاف اظهارنظر کند. در صورت اعتراض هر یک از طرفین، موضوع به وزارتخانه اعلام می‌شود و در نهایت امکان ارجاع آن به هیأت وزیران وجود دارد. هیأت وزیران نیز می‌تواند تا زمان رفع اختلاف و بازگشت کارگاه به وضعیت عادی، ترتیبی برای اداره کارگاه – به حساب کارفرما – مقرر کند. 

با این حال باید تأکید کرد که این برداشت تا حدی تفسیری موسع از قانون است و از منظر اصول حاکم بر نظام حقوقی ایران چندان هم بی‌چالش نیست. افزون بر این، از نظر اجرایی نیز ممکن است چنین راهکاری در همه موارد کارآمد نباشد. اداره یک بنگاه اقتصادی مستلزم آشنایی دقیق با ساختار مدیریتی، برنامه‌ریزی، شبکه فروش و سایر الزامات عملی آن است و سپردن اداره کارگاه به افراد یا هیأتی که با ماهیت آن کسب‌وکار آشنایی ندارند، ممکن است در عمل مشکلات جدی ایجاد کند. از این رو، در برخی موارد حتی تعطیلی موقت کارگاه ممکن است کم‌هزینه‌تر از چنین مداخله‌ای باشد. 

کارخانه: قلمرو بی‌چالش کارفرما

اگر کارفرما در وضعیت فعلی تصمیم به تعطیلی کارگاه بگیرد و کارگران با این تعطیلی موافق نباشند، آیا می‌توانند با حضور در کارگاه و انجام ندادن کار، وضعیتی ایجاد کنند که ذیل ماده ۱۴۲ قانون کار قرار گیرد و از طریق سازوکارهای آن ماده به اختلاف رسیدگی شود؟ 

ابتدا باید تأکید کنم که چنین برداشتی از نظر من تفسیری بعید است. پاسخ روشن این است که در نظام حقوقی ایران، در نهایت تصمیم‌گیری درباره اداره کارگاه با مالک آن است. بنابراین در حالت معمول، سازوکار مشخص و مستقلی برای مقابله با تصمیم کارفرما در خصوص تعطیلی کارگاه پیش‌بینی نشده است. 

با این حال، اگر بخواهیم ظرفیت‌های تفسیری موجود در نظام حقوقی را نیز در نظر بگیریم، می‌توان به همان نکته‌ای اشاره کرد که پیش‌تر مطرح شد. البته حتی این برداشت نیز چندان قطعی نیست و با توجه به اصول حاکم بر نظام حقوقی ایران، همان پاسخ نخست با واقعیت حقوقی سازگارتر به نظر می‌رسد. 

با وجود این، می‌توان چنین استدلال کرد که قانون‌گذار در ماده ۱۴۲ قانون کار تصریح نکرده است که تعطیلی کارگاه الزاماً باید از سوی چه کسی صورت گرفته باشد. بنابراین اگر کارگران در محل کار حاضر باشند اما کارفرما اجازه انجام کار به آنان ندهد، ممکن است بتوان این وضعیت را نیز مشمول همان ماده دانست. 

در این صورت، مرجع رسیدگی اداره کار محل خواهد بود. اداره کار نیز مرجع قضایی نیست، بلکه مرجع اداری حل اختلاف در حوزه روابط کار است. این مرجع نظر خود را به طرفین اعلام می‌کند و در صورت اعتراض هر یک از طرفین، موضوع به وزارتخانه ارجاع داده می‌شود و در نهایت امکان طرح آن در هیأت وزیران وجود دارد. 

بدیهی است که طی شدن چنین فرآیندی زمان‌بر است و در عمل نیز برای بسیاری از کارگاه‌ها چندان واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسد. هنگامی که موضوع به سطح هیأت وزیران می‌رسد، روشن است که ورود به چنین روندی برای یک کارگاه کوچک یا حتی متوسط عملاً بسیار دشوار خواهد بود. افزون بر این، حتی اگر از نظر اداری چنین مسیری قابل تصور باشد، از منظر مدیریتی و عملی با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد بود. 

نهادهای صنفی؛ ناظرانی که قانون دستانشان را در  در روزهای بحران بسته است

در قوانین شوراهای اسلامی کار، انجمن‌های صنفی و مجامع نمایندگان کارگری، آیا برای شرایط بحرانی یا جنگی، اختیار ویژه‌ای در زمینه تصمیم‌گیری درباره ادامه یا توقف کارگاه به این نهادها داده شده است؟ 

در نظام حقوقی ایران، نهادهای صنفی کارگران مانند شوراهای اسلامی کار یا انجمن‌های صنفی، نقش عمدتاً مشورتی و نظارتی دارند؛ نه مدیریتی یا اجرایی. این نهادها می‌توانند در خصوص مسائل رفاهی و صنفی، پیشنهادها و نظرات خود را به کارفرما یا مراجع ذی‌ربط ارائه کنند، اما اختیار تصمیم‌گیری درباره نحوه اداره کارگاه را ندارند. 

در شرایط بحرانی مانند جنگ یا بحران‌های امنیتی، این محدودیت بیشتر نمود پیدا می‌کند؛ چراکه تصمیم‌گیری درباره ادامه یا توقف فعالیت کارگاه در نهایت تابع اراده کارفرماست. شوراهای اسلامی کار هیچ صلاحیت قانونی برای جانشینی تصمیم کارفرما یا جلوگیری از تعطیلی کارگاه ندارند. 

البته، قانون کار برای حفظ حقوق کارگران سازوکارهایی را جهت اعتراض یا پیگیری قانونی اختلاف‌ها پیش‌بینی کرده است؛ اما این اقدام‌ها صرفاً در قالب شکایت یا داوری اداری انجام می‌شوند و امکان تصمیم‌گیری مستقلاً از سوی نهاد صنفی وجود ندارد. بنابراین، حتی در شرایط بحران، نقش این نهادها محدود به حمایت از کارگران در سطح مشورتی و اطلاع‌رسانی است، و نه مداخله در روند مدیریتی کارگاه. 

وقتی امنیت جان به مسئله‌ای حقوقی تبدیل می‌شود

در برخی واحدهای بزرگ، به‌ویژه در شرایط جنگی، با وضعیت معکوس مواجهیم: کارگران به دلیل خطرهای امنیتی و جانی خواستار توقف کار یا کاهش ظرفیت و افزایش تدابیر ایمنی هستند، اما کارفرما بر ادامه کار اصرار دارد.  در چنین مواردی، از منظر حقوقی، آیا می‌توان رفتار کارفرما را قصور دانست و اگر حادثه‌ای رخ دهد، آن را در زمره حوادث ناشی از کار و قابل تعقیب دانست؟ و آیا کارگران می‌توانند با استناد به ماده ۱۵ قانون کار و قاعده تعلیق قرارداد، از حضور در محل کار خودداری کنند؟ 

در چنین وضعیتی می‌توان به مفهوم «قوه قاهره» یا فورس‌ماژور استناد کرد. در ادبیات حقوقی، قوه قاهره به حادثه‌ای اطلاق می‌شود که خارج از اراده و کنترل طرفین قرارداد رخ می‌دهد و اجرای تعهدات قراردادی را موقتاً غیرممکن یا به‌شدت دشوار می‌سازد. جنگ از مصادیق روشن چنین وضعیتی است؛ زیرا رخدادی خارج از اراده طرفین رابطه کار است و می‌تواند به طور مستقیم جان و امنیت افراد را به خطر اندازد. 

در چارچوب حقوق کار، بروز چنین شرایطی می‌تواند به «تعلیق قرارداد کار» منجر شود. در حالت تعلیق، تعهدات اصلی طرفین موقتاً متوقف می‌شود؛ به این معنا که کارگر الزام عملی به انجام کار ندارد و در مقابل، تعهدات کارفرما نیز تا زمانی که مانع برطرف نشده است به حالت تعلیق درمی‌آید. 

هرچند در متن قانون کار به طور صریح از جنگ نام برده نشده و بیشتر به حوادثی مانند سیل یا زلزله اشاره شده است، اما این موارد در واقع نمونه‌هایی از یک قاعده کلی‌اند. بنابراین از نظر تفسیری می‌توان جنگ را نیز در زمره همان حوادث قهری قرار داد؛ زیرا ماهیت آن نیز حادثه‌ای خارج از اراده طرفین است که اجرای عادی تعهدات قراردادی را مختل می‌کند. 

در این میان، مسئله مهم تشخیص سطح خطر است. ممکن است خود کارگاه مستقیماً هدف حمله قرار نگرفته باشد، اما در محدوده‌ای قرار داشته باشد که خطر جدی و قابل اعتنایی برای جان کارگران وجود دارد؛ برای مثال زمانی که تأسیسات یا واحدهای صنعتی مجاور هدف حمله قرار گرفته‌اند. در چنین مواردی معیار تشخیص تا حد زیادی عرفی است؛ یعنی باید دید آیا یک فرد متعارف نیز این وضعیت را خطرناک و غیرعادی تلقی می‌کند یا خیر. 

اگر بر اساس چنین معیاری خطر جدی برای جان کارگران احراز شود، می‌توان استدلال کرد که قرارداد کار در آن وضعیت معلق است و کارگر الزام حقوقی به ادامه کار ندارد. در نتیجه، اجبار کارگران به حضور و ادامه فعالیت در چنین شرایطی از سوی کارفرما فاقد پشتوانه حقوقی خواهد بود. 

البته در عمل ممکن است کارفرما از ابزارهای غیررسمی برای اعمال فشار استفاده کند؛ برای مثال تهدید کند که در صورت‌ عدم حضور، قرارداد کارگران در آینده تمدید نخواهد شد یا فرصت‌های شغلی بعدی در اختیار آنان قرار نمی‌گیرد. این اقدامات الزام حقوقی مستقیمی ندارند، اما می‌توانند نوعی فشار غیررسمی تلقی شوند. با این حال، اگر کارفرما صراحتاً اعلام کند که‌ عدم حضور در چنین شرایطی به اخراج منجر خواهد شد، چنین اقدامی می‌تواند از منظر حقوقی قابل اعتراض و پیگیری در مراجع حل اختلاف کار باشد. 

خطرِ کار، مسئولیتِ کارفرما

اگر در واحدی، کارخانه مجاور هدف حمله قرار گرفته، کارگران خواسته‌اند کار با ظرفیت کمتر ادامه یابد، اما کارفرما نه‌تنها نپذیرفته بلکه تهدید کرده هرکس محل را ترک کند اخراج خواهد شد، در صورت وقوع حادثه، چه سطحی از مسئولیت حقوقی و کیفری متوجه کارفرما خواهد بود؟ آیا این مسئولیت می‌تواند تا حد ایراد صدمه یا حتی قتل غیرعمد پیش برود؟ 

اگر در شرایط خطر جدی، کارفرما بر ادامه فعالیت اصرار داشته باشد و در نتیجه آن، حادثه‌ای برای کارگران رخ دهد، از منظر حقوقی مسئولیت کیفری کارفرما قابل تصور است. 

بر اساس اصول عام حقوق جزا و نیز مقررات قانون کار، چنانچه کارفرما با علم به وجود خطر، اقدامی کند یا ترک اقدامی نماید که جان یا سلامت کارگر را به مخاطره اندازد، در صورت وقوع صدمه یا مرگ، مسئولیت او می‌تواند از سطح مدنی به کیفری ارتقا یابد. 

البته احراز این مسئولیت نیازمند بررسی دقیق موردی است. باید اثبات شود که خطر برای کارفرما قابل پیش‌بینی و قابل اجتناب بوده است و او با وجود اطلاع، اقدامی برای پیشگیری نکرده است. اگر چنین شرایطی احراز شود، حسب مورد می‌تواند مشمول عنوان‌های کیفری از جمله سهل‌انگاری منجر به قتل یا صدمه بدنی غیرعمد گردد. 

به هر حال، اگرچه از نظر تئوریک مسئولیت کیفری قابل استناد است، در عمل پیگیری آن به دلیل دشواری اثبات تقصیر و طولانی بودن روند رسیدگی، اغلب با چالش‌های اجرایی روبه‌رو است. 

صدای کارگران در راهروهای کند ادارات

با توجه به اختلال‌های اخیر در سامانه‌ها و کاهش ظرفیت ادارات کار، در وضعیت فعلی و در شرایط جنگی، کارگران عملاً تا چه حد می‌توانند مطالبات خود را از مسیرهای رسمی و قانونی پیگیری کنند؟ 

از منظر حقوقی و در سطح قواعد رسمی، تفاوتی میان وضعیت فعلی و شرایط عادی وجود ندارد؛ زیرا همان‌طور که گفته شد، ما قانون ویژه‌ای برای شرایط جنگی در حوزه روابط کار نداریم. بنابراین، از لحاظ نظری و حقوقی، کارگران همچنان حق دارند مطالبات خود را پیگیری کنند. 

اما از حیث اجرایی، شرایط به‌شدت دشوار شده است. برای نمونه، طی حدود دو ماه گذشته، سامانه جامع روابط کار وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ظاهراً با اختلالات جدی در زیرساخت‌های داده‌ای مواجه بوده و بخش دادرسی الکترونیکی آن عملاً از کار افتاده است. پس از آن، هیأت‌های تشخیص و حل اختلاف ناگزیر شدند برای مدتی به صورت دستی پرونده تشکیل دهند. حدود یک ماه نیز رسیدگی‌ها تقریباً متوقف بود. سپس با وقوع تحولات اخیر، ادارات کار در بسیاری از نقاط کشور با ظرفیت بسیار محدود، گاه در حد ده تا بیست درصد نیرو، فعالیت کرده‌اند. در نتیجه، بسیاری از فرآیندها طولانی‌تر شده و رسیدگی به اختلافات کارگری و کارفرمایی نیز در عمل از اولویت دستگاه اجرایی خارج شده است. 

بنابراین، اگرچه از منظر قانونی، کارگران همچنان می‌توانند به ادارات کار مراجعه و حقوق خود را مطالبه کنند، اما از حیث عملی، این پیگیری با دشواری‌های بسیار جدی روبه‌رو شده است. البته وضعیت در همه شهرها یکسان نیست؛ برخی ادارات کار فعال‌ترند و برخی دیگر تقریباً در آستانه تعطیلی قرار دارند. در مجموع، پیگیری مطالبات کارگران در وضعیت کنونی، به‌مراتب دشوارتر از گذشته شده است. 

حق اعتراض؛ قانونی روی کاغذ

در سطح درون‌کارگاهی، آیا کارگران در شرایط کنونی همچنان از امکان مطالبه‌گری صنفی برخوردارند؟ و آیا از نظر حقوقی، وضعیت جنگی تغییری در چارچوب حقوق  اعتراض صنفی ایجاد کرده است یا صرفاً در سطح اجرا و امکان اعمال این حقوق تأثیر گذاشته است؟ 

از نظر حقوقی، حقوق اعتراضی و صنفی کارگران در شرایط بحرانی تغییر نمی‌کند؛ یعنی همچنان کارگران از حق پیگیری، اعتراض و طرح شکایت برخوردارند. قانون کار و دیگر مقررات مرتبط، محدودیتی جدید در این زمینه پیش‌بینی نکرده‌اند. 

با این حال، در واقعیت اجتماعی و اجرایی، میزان اثرگذاری و امکان اعمال این حقوق به شدت کاهش می‌یابد. در فضای جنگی یا بحرانی، تمرکز دولت‌ها معمولاً بر حفظ امنیت عمومی و تأمین نیازهای فوری مردم است، نه بر اجرای کامل حقوق صنفی. در چنین شرایطی، نه تنها ظرفیت نهادهای صنفی کاهش می‌یابد، بلکه صدای اعتراض‌ها نیز کمتر شنیده می‌شود. 

به بیان دیگر، حقوق کارگران در متن قانون همچنان وجود دارد، اما در عمل، ضمانت اجرایی مؤثر آن تضعیف می‌شود. به همین دلیل، شرایط بحرانی بیش از آنکه موجب تغییر رسمی در نظام حقوقی شود، باعث کاهش کارایی عملی آن نظام می‌شود.

یک مقام صنفی گفت: تسریع در ترخیص کالاهای اساسی که با همکاری وزارت اقتصاد صورت گرفته، باعث شده از بابت توزیع و ذخیره کالا در شرایط جنگی نگرانی نداشته باشیم.

حمیدرضا رستگار رئیس اتاق اصناف تهران در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: بخش خصوصی در این شرایط همواره پای کار بوده، بنابراین حمایت از کسب وکارها در این شرایط بسیار اهمیت دارد.

رستگار با اشاره به افزایش ترخیص کالا از گمرکات کشور گفت: این اتفاق همزمان با کاهش مدت زمان ترخیص کالا از گمرکات رخ داده که نقش بسیار موثری در افزایش میزان عرضه کالاهای اساسی داشته است.

وی افزود: تسریع در ترخیص کالاهای اساسی که با همکاری وزارت اقتصاد صورت گرفته، باعث شده از بابت توزیع و ذخیره کالا در شرایط جنگی نگرانی نداشته باشیم.

رستگار در ادامه تصریح کرد: با همکاری تمامی دستگاه ها از جمله وزارت اقتصاد و وزارت صمت تمهیداتی برای پشتیبانی از زنجیره تامین تولید در کشور صورت گرفته است.

وی افزود: حفظ جریان تجارت در شرایط اضطراری و کاهش شدید رسوب کالاها در گمرکات کشور با مجوزهای ویژه وزارت اقتصاد در شرایط جنگی کشور همچنان پایدار مانده است‌.

وی ادامه داد: همچنین شاهد افزایش سهمیه ارزی مناطق آزاد جهت افزایش ترخیص کالاهای اساسی و دیگر کالاهای موردنیاز کشور از این مناطق بودیم که خود نقش مؤثری در بهبود وضعیت اقتصادی و پایداری شرایط کالایی کشور داشته است.

او به حوزه مدیریت اقتصاد جنگ اشاره کرد و افزود: مسائل مرتبط با تامین مالی پایدار بودجه دولت، اجرای بدون وقفه احکام بودجه در حوزه تسویه مطالبات و بدهی‌های دولت بسیار حائز اهمیت است که در این بخش هم اقدامات لازم انجام شد.

رستگار گفت: ترخیص کالاها در شرایط جنگ مبتنی بر ۲۴ ساعته شدن گمرکات کشور، پوشش بیمه جنگ چه در حوزه داخلی و چه در حوزه تجارت خارجی، بهره‌گیری از ظرفیت مناطق آزاد برای تسهیل ورود زمینی و تامین سریع کالاهای موردنیاز کشور و همچنین اعطای تسهیلات ویژه به مردم و کسب‌وکارها در شرایط جنگی جزو اقدامات ویژه دولت و وزارت اقتصاد بوده که طبق بررسی‌های انکام شده از سوی اصناف این اقدامات صورت گرفته است.

اکونومیست با اشاره به محدود بودن ذخایر نفتی آسیا هشدار داد تداوم تنش در خلیج فارس می‌تواند تورم، ناآرامی اجتماعی و بحران اقتصادی گسترده‌ای در چین، هند، ژاپن و کره جنوبی ایجاد کند.

به گزارش خبرگزاری مهر  و پایگاه خبری گیل تیتر، نشریه اکونومیست در تحلیلی تازه نوشت تنش‌های نظامی در خلیج فارس و اختلال در ترانزیت نفت از تنگه هرمز دیگر یک بحران صرفاً منطقه‌ای یا مختص غرب نیست، بلکه به سرعت به تهدیدی جدی برای اقتصاد کشورهای آسیایی تبدیل می‌شود.

اکونومیست تأکید می‌کند کشورهای آسیایی برخلاف اروپا و آمریکا از ذخایر استراتژیک محدودتری برخوردارند و وابستگی شدیدی به نفت وارداتی از خلیج فارس دارند. به همین دلیل هر افزایش قیمت انرژی می‌تواند به‌طور مستقیم تورم را در اقتصادهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی تشدید کند.

این نشریه با اشاره به حساسیت بالای مصرف‌کنندگان آسیایی به قیمت انرژی می‌نویسد: سابقه تاریخی نشان می‌دهد جهش شدید قیمت بنزین و گازوئیل در این کشورها می‌تواند به سرعت به اعتراضات خیابانی منجر شود.

اکونومیست در پایان هشدار داده است: «اگر جنگ ایران ادامه یابد، دولت‌های آسیایی با موجی از ناآرامی‌های اجتماعی روبه‌رو خواهند شد که از هر بحران سیاسی گذشته جدی‌تر است؛ بحرانی که آغازش در خلیج فارس بوده، اما می‌تواند به خیابان‌های شانگهای، بمبئی و توکیو برسد.»

با ادامه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و اختلال در بازار انرژی، نگرانی‌ها درباره شکل‌گیری یک بحران جهانی غذا افزایش یافته است.

به گزارش مشرق، با تشدید جنگ علیه ایران، پرسش‌ها درباره اینکه آیا جهان در آستانه موجی تازه از گرانی و قحطی قرار دارد یا این نگرانی‌ها بیش از حد بزرگ‌نمایی شده‌اند، رو به افزایش است.

براساس گزارش شبکه الجزیره در میان هشدارهای اولیه درباره یک بحران جهانی غذا، تحلیلی که در مجله آمریکایی «فارن پالیسی» و گزارشی دیگر از وب‌سایت «بلومبرگ» منتشر شده، تصویری پیچیده از درگیری‌ ارائه می‌دهد که ممکن است سفره‌های غذایی در سراسر جهان را دگرگون کند.

بر اساس این تحلیل‌ها، نقش کشورهای خلیج فارس تنها به صادرات نفت و گاز محدود نمی‌شود، بلکه اهمیت آن‌ها به قلب نظام غذایی جهان نیز کشیده شده است؛ چرا که این کشورها از مهم‌ترین تولیدکنندگان مواد اولیه کلیدی در تولید کودهای شیمیایی هستند، به‌ویژه کودهای نیتروژنی مانند اوره و آمونیاک که کشاورزان برای افزایش تولید محصولات به آن‌ها وابسته‌اند.

گاز طبیعی نیز عنصر حیاتی در تولید این کودهاست؛ بنابراین هرگونه اختلال در تأمین یا مسیرهای انتقال آن نه‌تنها بازار انرژی، بلکه مستقیماً کشاورزی و تولید غذا را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نشانه‌های یک بحران

«ارثارین کازین» مدیر اجرایی مؤسسه «نظام‌های غذایی برای آینده» در مقاله‌ای در «فارن پالیسی»، اعلام می‌کند که جهان عملاً وارد مرحله نخست یک بحران جهانی غذا شده است، حتی اگر این موضوع هنوز در قفسه فروشگاه‌ها دیده نشود.

کازین که پیش‌تر مدیر اجرایی برنامه جهانی غذا در سازمان ملل بوده، معتقد است بحران‌های غذایی بسیار زودتر از افزایش قیمت‌ها آغاز می‌شوند، زمانی که زیرساخت‌های تولید کشاورزی دچار آسیب می‌شوند.

در پی بسته شدن تنگه هرمز، حدود یک ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، قیمت کودهای نیتروژنی و فسفاته بین ۲۰ تا ۴۰ درصد افزایش یافته است.

این افزایش ناشی از اختلال در تأمین آمونیاک و گوگرد – که برای تولید و فرآوری این کودها ضروری‌اند – از عربستان سعودی و قطر است. برخلاف نیتروژن، فسفر قابل تولید مصنوعی نیست و باید استخراج و فرآوری شود، به همین دلیل به شدت به زنجیره‌های تأمین وابسته است.

جنگ علیه ایران و تبعات پنهان آن بر غذای جهان/ آیا جهان در آستانه قحطی است؟

بحران از همین حالا آغاز می‌شود

با افزایش هزینه‌ها و عدم قطعیت درباره آینده جنگ، کشاورزان شروع به تغییر رفتار و تصمیمات خود می‌کنند؛ آن‌ها مصرف کود را کاهش می‌دهند، یا به جای محصولاتی مانند گندم، برنج و ذرت، به سراغ محصولات کم‌مصرف‌تر مانند سویا و حبوبات می‌روند و در برخی موارد حتی زمان کاشت را به تعویق می‌اندازند.

به گفته کازین، همین تغییرات در تصمیم‌گیری کشاورزان عامل اصلی شکل‌گیری بحران است؛ زیرا کاهش استفاده از کود باعث افت تولید می‌شود و در نهایت به کمبود عرضه و افزایش قیمت مواد غذایی می‌انجامد.

او هشدار می‌دهد که کشاورزان در برزیل (که ۸۵٪ کود خود را وارد می‌کند و ۵۰٪ سویای جهان را صادر می‌کند)، هند (بزرگ‌ترین صادرکننده برنج) و ایالات متحده آمریکا در حال بررسی تغییر الگوی کشت خود هستند.

این روند نشان می‌دهد که جهان در آینده با کمبود جدی غلات اساسی روبه‌رو خواهد شد.

اثرات تشدیدکننده

کازین همچنین با اشاره به عامل خطرناک دیگری می‌گوید که تغییرات اقلیمی مانند پدیده «لانینا» که باعث خشکسالی شدید در مناطق مهم کشاورزی مانند برزیل، آرژانتین و شرق آفریقا می‌شود و خطرات برای تولید محصولات را دوچندان می‌کند.

او نتیجه می‌گیرد که تمرکز جهان بیش از حد بر پیامدهای ظاهری بحران غذا (یعنی افزایش قیمت‌ها) است، در حالی که باید به عوامل اولیه مانند دسترسی به کود توجه شود.

به گفته او، جهان کمتر از سه ماه فرصت دارد تا پیش از تأثیر جدی بر تصمیمات کشاورزی، اقدام کند؛ در غیر این صورت، بحران واقعی غذا شکل خواهد گرفت.

جنگ علیه ایران و تبعات پنهان آن بر غذای جهان/ آیا جهان در آستانه قحطی است؟

داده‌ها چه می‌گویند؟

در مقابل، «خاویر بلاس» تحلیلگر بلومبرگ و متخصص حوزه انرژی و کالاهای اساسی، معتقد است احتمال وقوع یک بحران فوری غذا کمتر است.

او نگرانی‌ها درباره تکرار بحران سال ۲۰۲۲ پس از جنگ روسیه و اوکراین را کاهش می‌دهد و می‌گوید آن جنگ در منطقه‌ای حیاتی برای تولید غلات رخ داد، اما جنگ کنونی در منطقه‌ای بیابانی جریان دارد.

روسیه و اوکراین حدود ۲۵٪ صادرات جهانی گندم و جو و ۱۵٪ ذرت را علاوه بر نیمی از صادرات روغن آفتابگردان، تأمین می‌کردند.

بر اساس تحلیل اقتصادی، قیمت‌ها هنوز نشان‌دهنده بحران نیستند. گندم و ذرت حدود ۴ درصد افزایش یافته‌اند، سویا ۱ درصد افزایش داشته و برنج حدود ۶٪ کاهش یافته است

این تغییرات در مقایسه با جهش‌های سال ۲۰۲۲ میلادی(که قیمت گندم بیش از ۷۰٪ افزایش یافت) بسیار محدود است.

همچنین قیمت برنج – غذای اصلی نیمی از جمعیت جهان – نزدیک به پایین‌ترین سطح خود در ۱۹ سال گذشته قرار دارد که نوعی ثبات نسبی ایجاد کرده است.

او همچنین اشاره می‌کند که هزینه‌های انرژی، برق و بسته‌بندی به اندازه گذشته افزایش نیافته‌اند، که این موضوع فشار بر زنجیره غذایی را کاهش می‌دهد.

جنگ علیه ایران و تبعات پنهان آن بر غذای جهان/ آیا جهان در آستانه قحطی است؟

بحران مالی، نه الزاماً غذایی

با این حال، بلاس خطرات آینده را به‌ویژه در زمینه کودها رد نمی‌کند. قیمت اوره در بازار آمریکا حدود ۶۰٪ افزایش یافته که ناشی از اختلال در تأمین از طریق تنگه هرمز و کمبود گاز در آسیاست.

اما او معتقد است کشاورزان مصرف کود را به‌صورت ناگهانی متوقف نمی‌کنند، بلکه آن را تدریجی کاهش می‌دهند، بنابراین تأثیر اولیه بر تولید محدود خواهد بود.

او همچنین به وجود انواع دیگر کودها مانند پتاس و فسفات اشاره می‌کند که افزایش قیمت مشابهی نداشته‌اند.

به گفته او، بسیاری از کشورهای در حال توسعه به‌ویژه در آسیا، قیمت کود را یارانه می‌دهند؛ بنابراین بحران ممکن است بیشتر به شکل فشار مالی بر دولت‌ها تا کمبود مستقیم غذا، ظاهر شود.

ذخایر جهانی؛ سپر موقت

بلاس شرایط کنونی را با بحران غذایی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ مقایسه می‌کند که در آن قیمت‌ها به دلیل کمبود عرضه و کاهش ذخایر به شدت افزایش یافت.

امروز وضعیت متفاوت است. ذخایر جهانی گندم حدود ۲۸۰ میلیون تن است (در برابر ۱۲۹ میلیون تن در آن زمان) و ذخایر برنج حدود ۱۹۰ میلیون تن است (در برابر ۷۵ میلیون تن)

با این حال، هشدار همچنان پابرجاست، اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، طولانی شود و هزینه انرژی و کودها افزایش بیشتری پیدا کند، این خطرات می‌تواند به یک بحران واقعی تبدیل شود.

دولت و شهرداری متولی جبران خسارت به واحدهای مسکونی و تجاری در جنگ فعلی هستند؛ در تهران و سایر کلان‌شهرها کار به مدیریت شهری سپرده شده و در سایر شهرها و مراکز استان، امور توسط بنیاد مسکن پیش برده می‌شود.
واحدهای مسکونی در کدام استان‌ها بیشترین آسیب را دیدند؟/ دولت بازسازی می کند یا شهرداری؟

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، بیش از 101 هزار واحد مسکونی در 24 استان کشور در جنگ فعلی آسیب دیده‌اند، برآوردهای اولیه از اعتبار 40 همتی در کشور برای جبران خسارت این آسیب‌ها حکایت دارد که 23 همت از آن مربوط به تهران می‌شود. درحالی‌که شهرداری تهران و سایر کلان‌شهرها متولی جبران خسارت ناشی از جنگ واحدهای مسکونی است، کار بازسازی در سایر شهرها بر عهده دولت گذارده شده و قرار است بخش عمده‌ای از این تامین مالی با تکیه بر تسهیلات بانکی تامین شود.

جنگ و خسارات تحمیلی ناشی از آن می‌تواند پیامدهای متعددی را بر صنعت ساختمان به همراه داشته باشد، درواقع لزوم تامین مالی برای جبران خسارت ناشی از جنگ باعث می‌شود که وام خرید مسکن، تسهیلات اعتباری مسکن ملی و در نهایت تسهیلات تولید مسکن برای بخش خصوصی به حاشیه رانده شده و پبیش از گذشته تضعیف شود، موضوعی که چالش‌های حاکم بر صنعت ساختمان را دوچندان می‌کند.

 

 

 

واحدهای مسکونی در کدام استان‌ها بیشترین آسیب را دیدند؟

حدود 101 هزار واحد مسکونی و تجاری طی 30 روز ابتدایی جنگ فعلی یعنی از نهم اسفند پارسال تا روز نهم فروردین سال جدید در 24 استان کشور آسیب دیده و خسارت به آنها در سامانه‌های مربوطه ثبت شده است. براساس آمار منتشر شده توسط دولت در همین زمان حدود 33 هزار واحد در استان تهران آسیب دیده و به این ترتیب باید گفت که معادل یک‌سوم واحدهای آسیب‌دیده در تهران واقع شده‌اند و همانند جنگ 12 روزه پایتخت بیشترین آسیب در بخش مسکونی را از جنگ فعلی نیز دیده است. از کل واحدهای آسیب دیده در تهران در جنگ فعلی برابر هزار و 800 واحد نیاز به نوسازی دارد. بررسی‌ها از آن حکایت دارد که استان کرمانشاه با 13 هزار و 267 واحد، کردستان با 8 هزار و 407 واحد و ایلام با 6 هزار و 991 واحد که نیاز به تعمیر دارد، پس از تهران بیشترین آسیب در حد نیاز به تعمیر را از جنگ دیده‌ است. همچنین در بخش واحدهای تخریب شده به ترتیب ایلام با 187 واحد، کردستان با 125 واحد در کردستان و لرستان با 121 واحد پس از تهران در صدر آسیب جنگی واحدهای مسکونی قرار دارند. کل واحدهای نیازمند به نوسازی در کل کشور برابر 2 هزار و 900 واحد است که حدود هزار و 800 واحد از آن مربوط به تهران می‌شود.

همچنین برآوردهای کارشناسی دولت از آن حکایت دارد که اسکان، جبران خسارت و بازسازی واحدهای مسکونی در جنگ فعلی تا روز نهم فروردین در تهران نیاز به اعتباری 23 همتی و در سایر استان‌های کشور به اعتباری 17 همتی و مجموعا اعتباری 40 همتی نیاز دارد.داده‌های ذکر شده در این گزارش براساس دو دسته آمار رسمی و همچنین مجموع اطلاعات استخراج شده در گفت‌وگو با مقام‌های مسوول استخراج شده است. براساس این داده‌ها تخریب واحدهای مسکونی در تهران تقریبا 10 برابر دومین استان پرآسیب بوده و در میزان خسارت نیز تهران بیش از 3 برابر سایر استان‌ها در این جنگ آسیب دیده است.

 
 

 

 

متولی جبران خسارت‌ها

دولت و شهرداری متولی جبران خسارت به واحدهای مسکونی و تجاری در جنگ فعلی هستند؛ در تهران و سایر کلان‌شهرها کار به مدیریت شهری سپرده شده و در سایر شهرها و مراکز استان، امور توسط بنیاد مسکن پیش برده می‌شود. در شهرهایی که کار به دولت و بنیاد مسکن سپرده شده، باید میزان خسارت توسط کارشناسان بنیاد مسکن ارزیایی و تعیین شود، پس از آن بسته به میزان خسارت و جمعیت شهر یا روستا، وام‌های 300 تا 700‌میلیون تومانی قرض‌الحسنه با عنوان وام اسکان موقت به آسیب‌دیدگان اعطا می‌شود. درواقع به ساکنان خانه‌های روستایی که بر اثر جنگ تخریب شده‌اند وام 300‌میلیون تومانی، به ساکنین خانه‌های زیر 25 هزار نفر جمعیت وام 400‌میلیون تومانی، به ساکنین خانه‌ها در شهرهای با بیش از 25 هزار نفر جمعیت وام 600‌میلیون تومانی و به ساکنین خانه‌های تخریب شده در مراکز استان وام 700‌میلیون تومانی برای اسکان موقت اعطا می‌شود. اما شهرداری تهران برای شهروندانی که خانه آنها متاثر از جنگ قابلیت سکونت ندارد، در کوتاه‌مدت و میان‌مدت برنامه اسکان در هتل‌ها و مهمانپذیرها را داشته و به خانواده‌هایی که کار تعمیر واحدهای آنها زمان‌بر است همانند جنگ 12 روزه کمک هزینه‌ برای اجاره خانه اعطا می‌کند.

 

اگر واحد مسکونی در تهران به دلیل جنگ آسیب دید یا تخریب شد، شهروندان می‌توانند موضوع را با شماره 96000137 ثبت کرده و کد اولیه را دریافت کنند، در ادامه به ناحیه شهرداری محل سکونت خود مراجعه کرده و مراحل بازسازی براساس میزان آسیب طی شود. واحدهایی که در این جنگ از حملات هوایی آسیب دیده‌اند به 4 دسته کلی تقسیم شده‌اند که شامل واحدهای با آسیب جزئی، واحدهای با آسیب متوسط، واحدهای با آسیب زیاد و واحدهای نیازمند نوسازی می‌شود. در دسته اول یعنی واحدهای با آسیب جزئی عمدتا از محل شکستن شیشه یا تخریب پنجره مورد تخریب واقع شده‌اند. در دسته دوم یعنی واحدهای با آسیب متوسط تخریب دیوار نیز وجود دارد، اما این تخریب با تعمیرات ساده قابل رفع خواهد بود. آسیب جدی شامل واحدهایی می‌شود که نیاز به بازسازی دارند، اما سازه آسیب ندیده و بنابراین نیازی به تخریب و ساخت مجدد نیست. در نهایت نیز بخشی از واحدها نیاز به دلیل شدت حمله و تخریب نیاز به تخریب و نوسازی دارد که در استان تهران برابر هزار و 800 واحد نیاز به نوسازی کامل دارند.

 

 

به نظر می‌رسد که همانند جنگ 12 روزه شهرداری تهران برای واحدهای با نیاز به تعمیر به سرعت پیش قدم شده و کار بازسازی به‌خصوص برای واحدهای با آسیب جزئی در حال انجام است. اما در خصوص واحدهایی که نیاز به تخریب و نوسازی دارد، قرار است که مدیریت شهری، کار بازسازی را به پیمانکار واگذار کند و پیمانکار بدون دریافت هزینه از مالکان و با دریافت تراکم مازاد از شهرداری هزینه لازم برای ساخت‌وساز را تامین کند. احتمالا در سایر کلان‌شهرها نیز شهرداری‌ها با دست فرمان شهرداری تهران پیش خواهند رفت. اما در سایر استان، تامین اعتبار برای بازسازی و نوسازی واحدهای تخریب شده در حال تصویب است و بررسی‌ها از آن حکایت دارد که قرار است این تامین مالی با 4 روش انجام شود؛ روش اول شامل استفاده از اعتبارات دولت و بنیاد مسکن می‌شود، در روش دوم قرار است که دولت با اعطای زمین به سازندگان، تامین مالی بازسازی را انجام دهد. در روش سوم دستگاه‌های دولتی باید به کمک کارکنان خود رفته که خانه‌هایشان در جنگ آسیب دیده و از محل بودجه خود، تامین مالی بازسازی را محقق کند و در روش چهارم دولت سعی می‌کند تا با بخشودگی مالیاتی افراد را به بازسازی با هزینه شخصی تشویق کند.

 پیامد جنگ بر بخش مسکن

آسیب به واحدهای مسکونی در جنگ فعلی و لزوم صرف هزینه‌ برای تعمیر و بازسازی واحدهای آسیب دیده، به دلیل هزینه‌های تحمیلی پیامدهایی را برای صنعت ساختمان و بخش مسکن در پی دارد. در این شرایط عمده تسهیلات بانکی معطوف به بازسازی واحدهای آسیب دیده از جنگ شده و این موضوع اعتبار در شبکه بانکی برای خرید مسکن و دریافت وام جعاله را به حاشیه می‌راند. دومین پیامد این جنگ در بخش مسکن به حاشیه رانده شدن پروژه‌های مسکن ملی به دلیل در اولویت قرار گرفتن کار بازسازی و نوسازی واحدهای آسیب‌دیده از جنگ خواهد بود. پیامد سوم جنگ بر بخش مسکن نیز به حاشیه رانده شدن بیشتر سرمایه‌گذاران ساختمانی است که در سال‌های قبل در عطش دریافت وام ساخت قرار داشتند و در این شرایط به اولویت آخر دریافت تسهیلات قرار می‌گیرند. مجموع موارد ذکر شده احتمال رشد مثبت در صنعت ساختمان در فصول آینده را کاهش می‌دهد، این در حالی است که متوسط رشد بخش ساختمان در دهه 1400 منفی شده بود. 

مشمولان کالابرگ می‌توانند بر اساس رقم پایانی کد ملی خود نسبت به خرید اقلام اساسی اقدام کنند.

مرحلۀ جدید طرح کالابرگ از روز گذشته ۱۵ فروردین‌ماه آغاز شده و مشمولان می‌توانند بر اساس رقم پایانی کد ملی خود نسبت به خرید اقلام اساسی اقدام کنند:

رقم پایانی کدملی ۰،۱،۲: از ۱۵ فروردین

رقم پایانی کدملی ۳،۴،۵،۶: از ۲۰ فروردین

 

رقم پایانی کدملی ۷،۸،۹: از ۲۵ فروردین

اقلام مشمول این مرحله شامل ۱۱ قلم کالای اساسی از جمله مرغ، تخم‌مرغ، گوشت قرمز، برنج، روغن، لبنیات، قند و شکر، حبوبات، ماکارونی و  محصولات کشاورزی مانند میوه و تره‌بار است.

 

در انتخاب برند یا میزان خرید نیز محدودیتی وجود ندارد، اما در صورت خرید بیش از سقف اعتبار تخصیص‌یافته، پرداخت مابه‌التفاوت بر عهدۀ خریدار است.

بر اساس اعلام وزارت رفاه، اعتبار کالابرگ فروردین ۱۴۰۵ تا پایان اردیبهشت‌ماه معتبر است.

نیویورک تایمز به نقل از یک منبع درباره عملیات نجات خلبان امریکایی نوشت: دستور انفجار ۲ هواپیمای از کار افتاده در داخل خاک ایران صادر شد تا از تصرف آنها جلوگیری شود.

طبق گزارش نیویورک‌تایمز، در جریان عملیات نجات خلبان امریکایی، دو هواپیمای ترابری ارتش امریکا در یک پایگاه دورافتاده در داخل خاک ایران دچار نقص فنی و زمین‌گیر شدند. یکی از این هواپیماها سی-۱۳۰ است.

نیویورک تایمز به نقل از یک منبع گزارش داد: دستور منفجر کردن دو هواپیمای از کار آفتاده در داخل خاک ایران برای جلوگیری از توقیف آنها صادر شد.

 شاهپور اعلایی مقدم با اعلام این خبر افزود: واردات برنج  معمولا سه ماه قبل از برداشت و سه ماه بعد از برداشت محصول ممنوع است، اما با توجه به پتانسیل و ذخایر استراتژیک برنج به لحاظ سرانه مصرف واردات برنج تا اطلاع بعدی ممنوع خواهد شد.

وی همچنین افزود: تا زمانی که وضعیت برنج تولید داخل به تعادل نرسد و منافع کشاورزان و مصرف کنندگان تامین نشود این ممنوعیت ادامه دارد.

 معاون برنامه ریزی و اقتصادی وزیر جهاد کشاورزی افزود: سال گذشته به دلیل جنگ اوکراین و روسیه و با هدف تامین امنیت غذایی کشور میزان زیادی برنج وارد کشور شده بود.

وی با بیان اینکه این وزارتخانه برای حمایت از تولید برنج کشور سه راهبرد را پیاده خواهد کرد، گفت: در طولانی مدت یک راهبرد اقتصادی با نگاه تنظیم بازار، حمایت از مصرف کننده و تولیدکنندگان است که با همکاری سه استان شمالی تدوین می‌شود.

به گفته وی برای حل مشکلات برنج کاران در کوتاه مدت نیز دستگاه‌ها و سازمان‌های اقتصادی وابسته به جهاد کشاورزی در سه استان شمالی خرید برنج را از شالیکاران شروع می‌کنند.

علایی مقدم که در یک برنامه تلویزیونی صحبت می‌کرد تقویت زنجیره‌های ارزش محصولات کشاورزی در استان‌های شمالی را راهبرد سوم وزارت جهاد کشاورزی اعلام کرد و ادامه داد: سه محصول برنج، مرکبات و کیوی استعداد ذاتی این سه استان هستند، اما تولید و بازرگانی آن با فراز و نشیب‌های فراوانی مواجه است.

معاون برنامه ریزی و اقتصادی وزیر جهاد کشاورزی گفت: از طریق ایجاد زنجیره‌های ارزش از مزرعه تا سفره، پای کار آمدن تشکل‌ها و ارائه تسهیلات کم بهره می‌توان نگرانی کشاروزان و باغداران را کاهش داد.

محمدحسن آصفری نوشت: اخیراً یکی از آقایانی که قبلاً مسئولیتی داشته نسبت به حضور جاسوس‌ها و نفوذی‌ها در پست‌های کلیدی کشور هشدار داده!

عضو فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی در توئیتی به اظهارات اخیر تاجگردون واکنش نشان داد. محمدحسن آصفری نماینده مردم اراک و کمیجان و خنداب و عضو فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس شورای اسلامی در توئیتی نوشت:

‏اخیراً یکی از آقایانی که قبلاً مسئولیتی داشته نسبت به حضور جاسوس‌ها و نفوذی‌ها در پست‌های کلیدی کشور هشدار داده!
باید به ایشان بگویم وقتی بعضی پست‌ها و مسئولیت‌ها دست آدم‌های بی‌عرضه و بی‌لیاقت باشد دشمن نیاز به جاسوس و نفوذی ندارد.

  1. محبوبترین ها